| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
هديه شادروان استاد رضا اصفهاني
هديهاي كه شادروان استاد رضا اصفهاني آورده بود
استاد رضا اصفهاني. فلسفه به زبان ساده. اقتصاد به زبان ساده. اسلام براي همه. بند جيم. وزارت كشاورزي. و او كه معاون دكتر شيباني بود. و ما جوانهاي آن سالها كه هر روز مقابل وزارت كشاورزي در اين بلوار كشاورز، به طرفداري از او تجمع ميكرديم. حسينيه ارشاد. و كلاسهاي او كه شنيده بوديم در حسينيه ارشاد داير است. و نميرفتيم. حسينيه ارشاد. مينيبوسهاي با سقف كوتاه تجريش- پيچ شميران. و ميديدم كه او هم سرپا ايستاده و جايش را به زني يا پيرمردي داده است. و سلام و عليكي گرم و صميمانه. و اصلا نميدانست كه جواني ما چقدر با او و فكرهايش، به هيجان آمده. پيچ شميران پياده ميشد و ميرفت حسنآباد. و من به سمت ميدان خراسان. سال هفتاد بود كه يك روز آقا سيدمحمود دعايي، تلفن كرد كه پاشو بيا، عزيزي نازنين را ببين. كه من آن سالها در موسسه اطلاعات بودم. و حاجي دعايي هنوز سرپرست آنجاست. رفتم به اتاق بيحاجب و دربان و ساده سيددعايي. استاد رضا اصفهاني بالاي اتاق نشسته بود. با همان سر و وضع ساده. گالش و كفش پلاستيكي هميشگياش. با كت و شلواري از عهد دقيانوس كمي آنطرفتر. و يك كيسه كه به جاي كيف و اينجور چيزها به دست ميگرفت. همان سادگي صادقانه و ستودني. و همين موجب شده بود ما تا حد ستايش او را دوست بداريم. با تعريفهاي باحال حاجي سيدمحمود دعايي از او، صحبتها گل انداخت. و گفت: <استاد اصفهاني، نجف درس خوانده. مجتهد مسلم است. و...> استاد رضا اصفهاني هم از سالهاي طلبگياش ياد كرد. و اين كه سه شرط داشته براي ادامه درس. يكي آنكه ملبس نشود. ديگر آنكه اصرار نكنند تا مزدوج شود. و سه ديگر شهريه هم نگيرد. و بر همان عهد مانده بود. از سالهاي جوانياش در فيضيه هم گفت. كه صحبت از آشپز عارفمسلك آن سالها در فيضيه حيدر آقاي معجزه طهراني پيش آمد. دانست كه با حيدر آقا رفت و آمدي صميمانه و مريدانه دارم. و سخت مشتاق ديدار حيدر آقا بود. [كه با كوتاهي من، بالاخره نشد اين دو پيش از رفتنشان يكديگر را ببينند. به حيدر آقا هم كه گفته بودم. هواي ديدارش را داشت...] و رفاقتمان آغاز شد. هر روز ميآمد و صدايم ميكرد تا با هم برويم ناهار. و من هم پس از ناهار ساده اداره. همراهياش ميكردم تا كوچه <باستيون.> آن سوتر از حسنآباد و چسبيده به فروشگاه ارتش. منزلي با حياط ساده و به هم ريخته. كه استاد رضا اصفهاني پير شده بود و دست تنها و بيزن و فرزند. سيدپوريا، پسرم تازه به دنيا آمده بود. و مدتي سخت بيمار. يك روز تا شرح گرفتگيام را براي استاد رضا اصفهاني گفتم، پس از ناهار بيخبر، غيبش زد. و سمت عصر بازگشت. بسته كاغذ كوچكي را به من داد. كاغذي چند سانتي كه تا خورده باشد. پرسيدم: <استاد، كجا بوديد؟ اين چيست؟> كه گفت: <پياده، دقايقي رفتم منزل و برگشتم. اين بسته، قدري از تربت حضرت سيدالشهداست. و حتما شفاست. در يك قاشق آب بريزيد و قدري به بچه بخورانيد. سي سال است، كه چند بسته اينگونه از تربت را كه خود آوردهام نگه داشتهام براي چنين وقتهايي. شك نكن كه تربت امام حسين(ع)، خاكي آسماني است.> و من كه از اين همه ارادت و سرسپردگي و دلسپردگي او به آستان سالار شهيدان به شوق آمده بودم، غزلي را كه به تازگي براي حضرت سروده بودم برايش خواندم: تو با تنهاييات از خود فرا رفتي به تنهايي/ ولي در خود فرو مانديم ما جمع تماشايي تو در اندازههاي ناگزير ما نميگنجي/تو را هم با تو ميسنجيم در عزم و شكيبايي از اول آخر كرب و بلايت را چنين ديدم/تو و هفت آسمان غربت، تو و يك دشت تنهايي زلاليهاي ياران تو را تصوير از اين بهتر/ كه جان دادند در اوج عطش دلهاي دريايي و حالا، پس از سالها، به پوريا كه سخت به علي و حسين (كه سلام حق بر آنها باد) عشق ميورزد ميگويم: يادت باشد، اين محبت با همان چند قطره آب تربت، در تو به شكوفايي رسيده است و تو را معطر خواهد كرد. |+| نوشته شده توسط در چهارشنبه چهارم مهر 1386 و ساعت 16:42 |
|
درباره وبلاگ
![]() به تشویق خواهر زاده ام قرار شد آدمی که هرگز انگشتهایش به دکمه های کامپیوتر نخورده ؛ چت کردن و بازی با اینترنت بلد نیست ؛ اهل سرک کشیدن به سایتها و وبلاگها نبوده ؛ و ایمیلش را حتی خواهر زاده اش و بر و بچه ها چک می کنند ، حالا از دنیای حقیقی خودش قدمی هم در این دنیای مجازی بردارد ... خاکم به سر ترقی معکوس کرده ای! در حالی که پیشتر دنیای مجازی معبری بود برای ورود به حقیقت. به قول صائب تبریزی :
دلیل عشق حقیقی ست عشقهای مجاز به آفتاب رسد شبنم از نظاره گل ... و توفیق از اوست! سهیل محمودی منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
مرداد 1387بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آبان 1384 تیر 1384 آبان 1383 شهریور 1383 اردیبهشت 1383 فروردین 1383 دی 1382 شهریور 1381 آرشيو موضوعی
شعرمقاله گفت وگو خبر پيوندهای روزانه
غرض نقشی است کز ما باز ماندخوشحالى از ناكامى در فوتبال (روزنامه شرق) هزار و یک شب مثل یک راز شعر کوناه یقین!؟ آفتاب غزل ، سايه (روزنامه شرق) جشن تولد! من همیشه شعرهایم را گم می کنم! قصیده دریا در غدیر خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا) به یاد علی شریعتی گزارش روزنامه اعتمد ملی شاعر ملي هلند در نشستي با شاعران ايراني: همه ما پيروان «خيام» هستيم نشست مشترك شاعران ايران و هلند برگزار شد پير جوانمرد هنر فوتبال در ملکوت سکوت دو نسل: رضا سيدحسينى - سيدحسن حسينى دوباره «سید» درخانه شاعران نوشته ای از حجه الاسلام سید محمد علی ابطحی آرامش پس از شب توفان حسن حسینی عشق ای دوست حلقه مهر - نامه شاعران به عنان به یاد حسین منزوی اى اقيانوس وار... ضامن آهو ترانه پاییز مراسم تشییع پیکر مجتبی میرزاده در گفت و گو با " مهــــر " مصاحبه با روزنامه همشهری جمعه مصاحبه با روزنامه ایران به یاد سید حسن حسینی مصاحبه با روزنامه همشهری آرشيو پیوندها پيوندها
عین-صاد(استاد علی صفایی حائری)استاد اسلامی ندوشن سید محمد خاتمی سید محمد علی ابطحی دکتر یونس شکرخواه انجمن شاعران ایران جستجوگر فرهنگی هفتیان مصطفی مستور علیرضا قزوه عبدالجبار کاکایی حمید رضا شکارسری علیرضا تابش خانه داستان پوريا محمودي مجتبی گلستانی حسین محمودی قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar |