|
من به یک احساس خالی دلخوشم
من به یک
احساس خالی دلخوشم
من به گل
های خیالی دلخوشم
در کنار
سفره اسطوره ها
من به یک
ظرف سفالی دلخوشم
مثل اندوه
کویر و بغض خاک
با خیال
آبسالی دلخوشم
سر نهم بر
بالش اندوه خویش
با همین
افسرده حالی دل خوشم
در هجوم
رنگ در فصل صدا
با بهار نقش
قالی دلخوشم
آسمانم:
حجم سرد یک قفس
با غم
آسوده بالی دلخوشم
گرچه اهل
این خیابان نیستم
با هوای
این حوالی دلخوشم
| +| نوشته شده توسط در دوشنبه هفدهم دی 1386 و ساعت 14:57 |
به اميد فرداي آفتابي
به اميد فرداي آفتابي(1)
دربارهي زندهياد سلمان هراتي(يادداشتي از سالهاي دور)
ديروز ديدار
اولين ديدار ما مثل همهي ديدارهايي بود که براي همه کس، در همه جا پيش ميآيد. با کلي مصيبت و دردسر و مکافات، به تنکابن رسيده بوديم. قيصرامينپور بود و ساعدباقري بود و حسين اسرافيلي و ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 16:12 |
نام تو
نام تو پـژواک عـمـری نعرههای بی امانم بود
نام تو، کامل ترین یک روز عمر بی نشانم بود
من خـودم را مثل موجـی در کـنار سـاحلـت دیدم
آن زمان که خسته از توفان ودریا،جسم وجانم بود
دستهایم را گرفتی،دورخودگرداندی وانگار
گردبادی بودم وهـوهـوی نامت برزبانم بود
با تو یک شب قلوه سنگ وسنگ ریزه جمع میکردم
کودکی و شیـطـنـت بود و صـفای دوسـتانم بود
ناگهان دیدم که نیلوفر شدم،گرد تو پیچیدم
شـانههـای تاهـمیـشه مهربانت،آسـمـانم بود
زمزم یاد تو در چشـمان من سررفت و میدیدم
هـفت دریای جهان،دریک زمان هـمداستانم بود
| +| نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت 1:49 |
تاهمسفرم عشق است...
تاهمسفرم عشق است در جاده تنهايي از دست نخواهم داد دامان شكيبايي
تا من به تو دل دادم افسانه شده يادم چون حافظ و مولانا در رندي و شيدايي
از عشق تو سهم من ،همواره همين بوده است رسوايي و حيراني ، حيراني و رسوايي
تو آتش و من دودم ،دريا تو و من رودم هرچند محال اما ، چيزي است تماشايي
چندي است كه پيوندي است پيوند خوشايندي است بين تو و آيينه ،آيينه و زيبايي
من دستم و تو بخشش ، تو هديه و تو خواهش من زين سو و تو زان سو ،مي آيم و مي آيي
با گردش چشمانت افتاده به ميدانت انبوه شهيدانت ،تا باز چه فرمايي
بي ساحل آغوشت آغوش سحرپوشت چندي است كه طوفاني است ،اين ديده دريايي
| +| نوشته شده توسط در یکشنبه پنجم شهریور 1385 و ساعت 15:39 |
آرامش پس از شب توفان
آغاز من ، تو بودی و پایان من تویی
آرامش پس از شب توفان من تویی...
ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 و ساعت 1:32 |
تقدیر
از آسمان ابري ام تقدير مي بارد يعني - دل من سرنوشت مبهمي دارد... ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط در شنبه هفدهم تیر 1385 و ساعت 2:29 |
هزار و یک شب
گر چه خویش را به هر چه خواستم رسانده ام عشق من ! قبول کن هنوز بی تو مانده ام...
ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط در یکشنبه یازدهم تیر 1385 و ساعت 0:51 |
مثل یک راز
در تو چون روح تو گم می شوم , آری پس از این تا مرا مثل خودت , دوست بداری پس از این...
ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط در جمعه نهم تیر 1385 و ساعت 13:51 |
شعر کوناه
ابرها را کنار بزن
در زیر سقف کاذب حیات
نفسم بند آمد...
| +| نوشته شده توسط در پنجشنبه هشتم تیر 1385 و ساعت 17:25 |
یقین!؟
گاهی وقتهافکرهای خیامی که گریبان آدم را می گیرد ، نمی داند کاسه و کوزه را باید بر سر چه کسی شکست!؟ این شعر کوتاه در نیمه شبی از ماه گذشته در افق این روزهای بی شعر در ذهنم جرقه زد :
از ریسمان یقین
که بالا می روم
قفسی در پایین آسمان برین
با حیله های طلایی
و میله های آهنی
مرا می بلعد...
از ریسمان یقین
بالا نمی روم
| +| نوشته شده توسط در چهارشنبه هفتم تیر 1385 و ساعت 15:33 |
من همیشه شعرهایم را گم می کنم!
من همیشه شعرهایم را گم می کنم!
از تهران به کوهپایه های خوانسار گریخته بودم که مجتبی گلستانی برایم "اس ام اس" فرستاد ، سال 2007 از طرف یونسکو سال مولانا اعلام شده است. به یاد این شعر کوتاه خودم افتادم در ستایش حضزت خداوندگار مولانا جلال الدین محمد بلخی؛ اگرچه برای ما تاریخ ، تاریخ مولاناست و همه سالها ، سال اوست :
ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط در شنبه سوم تیر 1385 و ساعت 18:37 |
قصیده دریا در غدیر
شب رفت و صبح دید كه فرداست پلكی زد و ز خواب به پا خاست از شرق آبهای كفآلود خورشید بردمیده و پیداست ... ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط در جمعه دوم تیر 1385 و ساعت 23:47 |
ای دوست
برخیز و گاهی، عشق را دعوت کن ای دوست
بنشین و با من – با خودت – خلوت کن ای دوست
بی پرده باش ئ لحظه ای عریانی ات را
با حیرت آیینه ام، قسمت کن ای دوست
مانند راز یک معما سختی – اما
این راز را بگشا، مرا راحت کن ای دوست
لیلای شبهای خیابان گردی ام باش
یادی هم از اندوه مجنونت کن ای دوست
تا عزلت دلتنگی ام، پایان پذیرد
از وسعت بی رنگی ات، صحبت کن ای دوست
یک شهر با من دشمن اند، اما فقط تو
با من به پاس دوستی، بیعت کن ای دوست
یا نه ! تو هم مانند آنهای دگر باش
در انهدام روح من، شرکت کن ای دوست !
| +| نوشته شده توسط در شنبه بیست و ششم فروردین 1385 و ساعت 0:19 |
عشق
عشق طرح ساده لبخند ماست
معنی لبخند ما پیوند ماست
عشق را با دست های مهربان
هر که قسمت می کند مانند ماست
عشق یعنی اینکه ما باور کنیم
یک دل دیگر ارادتمند ماست
دوستی همسایه نزدیک ما
مهربانی نیز خویشاوند ماست
شرح مبسوط زیان و سود عشق
چشم غمگین و دل خرسند ماست
گرچه ما خود را نصیحت می کنیم
عشق اما بی خیال پند ماست
دست خوبت را به دست من بده
دستهای ما پل پیوند ماست
در همه قاموسهای معتبر
عشق تنها واژه پسوند ماست
کیست عریان تر ز ما در متن عشق
ارتفاعات غزل الوند ماست
| +| نوشته شده توسط در پنجشنبه دهم فروردین 1385 و ساعت 0:51 |
ضامن آهو
ضامن آهو
در بند هواييم يا ضامن آهو در فتنه رهاييم يا ضامن آهو بيتاب و شكيبيم تنها و غريبيم بيسقف و سراييم يا ضامن آهو عرياني پائيز خاموشي پرهيز بيبرگ و نواييم يا ضامن آهو سرگشتهتر از عمر برگشتهتر از بخت جوياي وفاييم يا ضامن آهو آلوده بدنام فرسوده ايام با خود به جفاييم يا ضامن آهو آلوده مبادا فرسوده مبادا اينگونه كه ماييم يا ضامن آهو پوچيم و كم از هيچ هيچيم و كم از پوچ جز نام نشاييم يا ضامن آهو ننگيني ناميم سنگيني ننگيم در رنج و عناييم يا ضامن آهو بي رد و نشانيم از ديده نهانيم امواج صداييم يا ضامن آهو صيد شب و روزيم پابند هنوزيم در چنگ فناييم يا ضامن آهو مجبور مخير ابداع مكرر تقدير قضاييم يا ضامن آهو افتاده به عصيان تن داده به كفران آلوده رداييم يا ضامن آهو حيران شدة رنج توفان زدة درد درياي بكاييم يا ضامن آهو تو گنج نهاني ما رنج عيانيم بنگر به كجاييم يا ضامن آهو با دامني اندوه خاموشتر از كوه فرياد رساييم يا ضامن آهو با رنج پياپي در معركه ري بيقدر و بهاييم يا ضامن آهو نه طالع مسعود نه بانگ خوش عود زنداني ناييم يا ضامن آهو در غربت يمگان در محبس شروان زنجير به پاييم يا ضامن آهو رانده ز نيستان مانده ز ميستان تا از تو جداييم يا ضامن آهو سوداي ضرر ما كالاي هدر ما اوقات هباييم يا ضامن آهو دلخسته و رسته از هر چه گسسته خواهان شماييم يا ضامن آهو روزي بطلب تا يك شب به تمنا نزد تو بياييم يا ضامن آهو در صحن و سرايت ايوان طلايت بالي بگشاييم يا ضامن آهو با ما كرم تو ما در حرم تو ايمن ز بلاييم يا ضامن آهو چشم از تو نگيريم جز تو نپذيريم اصرار گداييم يا ضامن آهو مشتاق زيارت تا جبهه طاعت بر خاك تو ساييم يا ضامن آهو گوهر چه نبايد گو هر چه ببايد در كوي رضاييم يا ضامن آهو آيا بپذيري ما را بپذيري؟ در خوف و رجاييم يا ضامن آهو مهر است و اگر قهر شهد است و اگر زهر تسليم شماييم يا ضامن آهو فريادرسي تو عيسي نفسي تو محتاج شفاييم يا ضامن آهو هر چند گنهكار هر قدر سيهكار بيرنگ و رياييم يا ضامن آهو ما بنده درگاه در پيش تو، اما در عشق خداييم يا ضامن آهو در رنج و تباهي وقتي تو بخواهي آزاد و رهاييم يا ضامن آهو اي چشمه خورشيد مهر تو درخشيد در عين بقاييم يا ضامن آهو ما همسفر شوق فريادگر شوق آواي دراييم يا ضامن آهو همخانه شبگير همسايه تأثير پرواز دعاييم يا ضامن آهو همراز به خورشيد دمساز به ناهيد در شور و نواييم يا ضامن آهو همصحبت صبحيم هم سوي نسيميم هم دوش صباييم يا ضامن آهو ما خاك ره تو در بارگه تو گوياي ثناييم يا ضامن آهو سوگند الستيم پيمان نشكستيم در عهد بليييم يا ضامن آهو يار ضعفا تو خود ضامن ما تو ما اهل خطاييم يا ضامن آهو هم مسكنت ما هم مرحمت تو مسكين غناييم يا ضامن آهو از فقر سروديم يا فخر نموديم فخر فقراييم يا ضامن آهو نه نقل فلاطون نه عقل ارسطو جوياي هداييم يا ضامن آهو هنگامه وهم آن كجراهه فهم اين ما اهل ولاييم يا ضامن آهو از گوهر پاكيم از كوثر صافيم فرزند نياييم يا ضامن آهو چاووش شبرزم سرجوش تب رزم شوق شهداييم يا ضامن آهو ايمان به تو داريم يونان بگذاريم تشريك زداييم يا ضامن آهو منشور نشابور سر سلسله نور با حكمت و راييم يا ضامن آهو تو راه مجسم گر راه به عالم جز تو بنماييم يا ضامن آهو تا صور قيامت با شور ندامت شايان جزاييم يا ضامن آهو حقخواهي استاد آگاهيمان داد كز تو بسراييم يا ضامن آهو در صفّه مولا همراه «مصفا» اصحاب صفاييم يا ضامن آهو اين بخت «سهيل» است كش سوي تو ميل است در نور و ضياييم يا ضامن آهو زين نظم بدايع وين اختر طالع اقبال هماييم يا ضامن آهو
| +| نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384 و ساعت 0:39 |
اى اقيانوس وار...
اى اقيانوس وار...
نيازى به آستان سرآمد جوانمردان: حضرت عباس ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط در سه شنبه هجدهم بهمن 1384 و ساعت 17:56 |
ترانه ی پاييزی
ترانه ی پاييزی
ناله ی جويبار :
زمزمه ی مرگ
نعره ی کلاغ :
سمفونی وحشت
درخت :
تکيدکی و ملال
باغ :
گورستان اشباح ِ هولناک
و من :
خميازه ی پيوسته ی احتضار . . .
_
مگر خنده های تو
بهار را
هديتی بفرست
و زندگانی را ؛
نازنين !
لبخند بزن
باغ در انتظارِ ارمغانِ توست
| +| نوشته شده توسط در سه شنبه بیستم دی 1384 و ساعت 1:0 |
|