تبليغاتX
سر گذر
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
نواي موذن در فضاي دانشگاه

 

نواي موذن در فضاي دانشگاه

 

تا مگر يك نفسم بوي تو آرد دم صبح
همه شب منتظر مرغ سحرخوان بودم
سعدي

جشنواره <سروش ستايش> تجليل از مناجات‌خوانان و محققان اين عرصه. و نكوداشت موذناني چون استاد علي بهاري و استاد حسينعلي شريف، در چهارشنبه آخر ماه رمضان. اين خبر را وقتي دوست شاعرم، سيدعباس سجادي، مدير موسسه <نغمه شهر> داد، نام بعضي نفرات، به يكباره بر روحم تابيد. روشنم كرد. بزرگواراني چون زنده‌ياد موذن‌زاده ‌اردبيلي، شادروان محمد غفاري، مرحوم عباس صالحي؛ و استاد عزيز ما، جناب حسين صبحدل، كه سخت بيمار است و دعاي ما براي سلا‌مت او. كه با نواي خود، اذاني جاودانه پديد آورده.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 و ساعت 23:52 | 
مقاومت و موعظه شيخ محمدجواد حجتي كرماني

 

مقاومت و موعظه شيخ محمدجواد حجتي كرماني

وقتي برخي از هيجان‌ها را از كساني مي‌بينيم كه در آن سال‌ها كه بايد هيجاني مي‌بودند، خاموش بوده‌اند؛ در خلوتم درود مي‌فرستم به جان‌هاي روشن و روان‌هاي باصفايي كه در روزگاران غربت و خاموشي و مظلوميت، حنجره آنها با فرياد پيوند داشته است. قطعا يكي از صاحبان فريادهاي نوراني در سال‌هاي خاموش، روحاني باصفا و آرام و دوست‌داشتني، حاج شيخ‌محمدجواد حجتي‌كرماني است. نوا و ضرباهنگ صدا و جانمايه سخن حجتي‌كرماني، صداقت و صميميتي است كه با صراحت و روراستي گره خورده. سال پنجاه‌وهشت و زماني كه در مجلس خبرگان قانون اساسي بود، نخستين بار به خدمتش رسيديم. و عكسي كه از آن سال‌ها در كنار او و دوست شهيدم سعيد توسلي و دوست جانبازم ناصر رخ داريم، يكي از يادگاران علا‌قه‌مان به اين روحاني جوان آن سال‌ها و پير خلوت‌گزين و آرام و باوقار اين سال‌هاست...

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 و ساعت 23:57 | 
شعر عبدالرضا رضايي‌نيا براي مولا‌
 

شعر عبدالرضا رضايي‌نيا براي مولا‌

اوايل پاييز است. ماه مبارك رمضان است. روزها با سوزها همراه شده‌اند. اما هنوز دوستاني مصاحبه مي‌كنند. حرف مي‌زنند. شلوغ مي‌كنند. موضوعي پيدا كرده‌اند به نام شاعر دولتي و غيردولتي و ضددولتي. پوزسيون و اوپوزسيون و هر نوع <پز> و <ادا>ي ديگر. بعد از افطار، هر كجا كه باشي، تلويزيون روشن است...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 16:23 | 
يادداشت‌هاي نيما يوشيج درباره مولا‌

 

يادداشت‌هاي نيما يوشيج درباره مولا‌

شادروان سيروس طاهباز به ما كوچكترها، بزرگوارانه، ميدان مي‌داد. جوانپروري بخشي از جوانمردي او بود. براي همين در حياط خانه پدري نيما، هنگام جابه‌جايي مزار او از طهران به يوش، به آقاي طاهباز گفتم: <استاد، مثل اينكه تاريخ قرار گذاشته كه انديشه و هنر و شخصيت و عقايد پيرمرد، همين‌طور غريب بماند و بماند.> سيروس طاهباز كه معمولا‌ كم‌حرف و آرام بود، همان‌طور كه گوشه سبيل سپيدش را با دندانش مي‌جويد، گفت: <اين غربت و ناشناخته ماندن هم بخشي از بزرگي نيماي عزيز ماست...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط در شنبه چهاردهم مهر 1386 و ساعت 16:34 | 
ترجمه كلا‌م مولا‌ در شعر اخوان ثالث

 

ترجمه كلا‌م مولا‌ در شعر اخوان ثالث

رند يگانه روزگار ما، شادروان مهدي اخوان ثالث (م.اميد)، مجموعه شگفتي‌ها بود. مشخصا از اهالي حومه <ملا‌متيه> و ساكن اطراف كوي <قلندريه.> مرامي داشت سرشار از اميد به حق و يگانه‌پرستي. و نامي داشت رها از هر ننگ و نامي...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط در یکشنبه هشتم مهر 1386 و ساعت 16:36 | 
تفسير مثنوي و شرح نهج‌البلا‌غه
 

تفسير مثنوي و شرح نهج‌البلا‌غه

اصلا‌ً يكي از تجسم‌هاي آخوند، در زيّ فاخر اما ساده سنت، همو بود. سال‌هاي نوجواني و اوان جواني ما بود. و او در ميان اهل تحقيق و قلم، شخصيتي شناخته‌شده بود. و مي‌باليديم كه در محله‌هاي اطراف محل زندگي او، ساكنيم...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط در جمعه ششم مهر 1386 و ساعت 16:39 | 
هديه شادروان استاد رضا اصفهاني
 

هديه‌اي كه شادروان استاد رضا اصفهاني آورده بود

استاد رضا اصفهاني. فلسفه به زبان ساده. اقتصاد به زبان ساده. اسلا‌م براي همه. بند جيم. وزارت كشاورزي. و او كه معاون دكتر شيباني بود. و ما جوان‌هاي آن سال‌ها كه هر روز مقابل وزارت كشاورزي در اين بلوار كشاورز، به طرفداري از او تجمع مي‌كرديم. حسينيه ارشاد. و كلا‌س‌هاي او كه شنيده بوديم در حسينيه ارشاد داير است. و نمي‌رفتيم. حسينيه ارشاد. ميني‌بوس‌هاي با سقف كوتاه تجريش- پيچ شميران. و مي‌ديدم كه او هم سرپا ايستاده و جايش را به زني يا پيرمردي داده است. و سلا‌م و عليكي گرم و صميمانه. و اصلا‌ نمي‌دانست كه جواني ما چقدر با او و فكرهايش، به هيجان آمده. پيچ شميران پياده مي‌شد و مي‌رفت حسن‌آباد. و من به سمت ميدان خراسان...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط در چهارشنبه چهارم مهر 1386 و ساعت 16:42 | 
جمي نماد استقامت بود
 


جمي نماد استقامت بود

نوروز بود. دو روز قبل از تحويل سال، با كلي دوندگي براي جور شدن بليط اتوبوس، خودمان را رسانده بوديم به اهواز. رفته بوديم عيد‌ديدني. ديدن جبهه و روبوسي با بر و بچه‌هاي جنگ. سيدحسن حسيني بود و ذاكر رديف‌دان خوش‌نوا حسن زماني و حسين اسرافيلي و حاج غلا‌مرضا سازگار (ميثم) و دو - سه - چهار تاي ديگر. عليرضا قزوه هم از يك سمت ديگر منطقه خودش را رسانده بود اهواز تا همه پيش هم باشيم. كارمان گشت‌زدن در مقر تيپ‌ها و لشكرها بود...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 16:44 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar